تبلیغات
eliiinaz㋡ - این روزها...
eliiinaz㋡
نقلی نیست... میمیریم...

لبخند میزنم...به لطافت نگاه هایت...که دل ابری مرا نوازش کرد...
_______________
گاهی فریاد لازم است.اینجا...فریاد میزنم...بی صدا!
_______________
نمیدانم چرا نظرات را که خالی میبینم...میخندم!گمان نمیکردم مردم تا این حد خسیس باشند!
_______________
در این هوای سرد...دست هایم را بگیر...راه دوری نمیرود!
_______________

لطفا برای کپی مطالب اطلاع دهید...ممنون... مینویسم برای شما.از دل ابری خودم.شاید هم...بارانی!نمیدانم... eliiinaz㋡

این روزها...

دوشنبه 21 آذر 1390  ساعت: 04:21 ب.ظ

1-به لبخندهایم نگاه نکن...

زندگی غمگین تر از گریه های پنهانی ِ من است...

2-این روزها آن قدر سخت میگذرند

که به اندازه ی بزرگترها غصه میخورم

و به اندازه ی بزرگترها باید در شرایط سخت تصمیم های مهم بگیرم...

دنبال جایی هستم که خودم را بزنم به بچگی...!

خودم را بزنم به بچگی و بگویم هیچی نمیدانم

هیچی نمیدانم...راهنماییم کن...

بعد کارهای بچگانه انجام دهم و کسی بگوید بچه این کار اشتباه است...!

ولی...

برای هر کسی بچه شدم...سیلی َم زد و گفت:

بچه شدی؟؟ کمی به خودت بیا...

3-وقتی دلم کسی را میخواست،هیچکس نبود...

حال که دنبال ِ تنهاییَم...کسی تنهایم نمیگذارد...!!!!

4-به دلم نشست:

نه پای موندن ِ منی              نه میتونم رهات کنم...

5-این وبلاگ تا چند روز ِ آینده درش بسته میشه...



دلنوشته هایeliiinaz㋡

برای اثبات نفس هایم...

نوشته های من

آخرین دلنوشته ها

نویسنده

دوستان من

دوستان من

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو