تبلیغات
eliiinaz㋡ - درد دل
eliiinaz㋡
نقلی نیست... میمیریم...

لبخند میزنم...به لطافت نگاه هایت...که دل ابری مرا نوازش کرد...
_______________
گاهی فریاد لازم است.اینجا...فریاد میزنم...بی صدا!
_______________
نمیدانم چرا نظرات را که خالی میبینم...میخندم!گمان نمیکردم مردم تا این حد خسیس باشند!
_______________
در این هوای سرد...دست هایم را بگیر...راه دوری نمیرود!
_______________

لطفا برای کپی مطالب اطلاع دهید...ممنون... مینویسم برای شما.از دل ابری خودم.شاید هم...بارانی!نمیدانم... eliiinaz㋡

درد دل

یکشنبه 1 آبان 1390  ساعت: 01:01 ق.ظ

1- دیروز یه بچه گربه دیدم.یادم نبود نباید دست بزنم!من عاشق بچه گربه و جوجه زرد و بچه ببرم!

2- یه شاخه گل برای خودم خریدم.روش نوشتم: تقدیم به بهترینم...با عشق...

باید ثابت میکردم که خودم رو دوست دارم.

3-چند روز پیش حرف هایی شنیدم که ناراحتم کرد.فعلا در سکوتم!سکوت مطلق!

دلم رو که میشکنند فقط روی یک تکه کاغذ مینویسم: اشکال نداره الی...این هم یه خط روی دفتر زندگیت بود همین.

4-این روزها ... کمی تنهاتر از قبلم...

کمی ابری تر از دیروز...

کسی نیست که با لبخند صدایم کند!

راستش...خیلی دلم میخواست کسی اینجا بود.میپرسید حالم را...!

با همین چشمان خسته میگفتم خوبم...

سرش را پایین می انداخت و لبخند میزد...دستانم را میگرفت و می گفت:

من دوست توام...به من دروغ نگو...چیزی شده...؟!

5-راستی...به نظرت لبخند چه رنگیه؟



دلنوشته هایeliiinaz㋡

برای اثبات نفس هایم...

نوشته های من

آخرین دلنوشته ها

نویسنده

دوستان من

دوستان من

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو